تماشایی ترین
دلم می پاشد از هم، بس که زیبا می شوی گاهی
حضـــــــور گاه گاهت ، بازی خورشیــــد با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهـی
به مـــا تا می رسی ، کج می کنی یکباره راهت را
ز ناچاریســــت گر هـــم صحبت ما می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم، بس که زیبا می شوی گاهی
حضـــــــور گاه گاهت ، بازی خورشیــــد با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهـی
به مـــا تا می رسی ، کج می کنی یکباره راهت را
ز ناچاریســــت گر هـــم صحبت ما می شوی گاهی
«كاشانه بهجاي آپارتمان»
واژههاي مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسي
يكي از فعاليتهاي اصلي فرهنگستان زبان و ادب فارسي، معادلسازي براي واژههاي بيگانهاي است كه به زبان فارسي وارد ميشوند.
بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مروري دارد بر برخي واژههاي
مصوب فرهنگستان كه به اين شرحاند:
مجاز:
مجاز به کاربردن واژه است درمعنایی غیرحقیقی به شرط آن که میان معنی حقیقی و معنی غیر حقیقی پیوندی برقرار باشد. به تعبير ديگر به کار رفتن واژه ای است در غیر معنی حقیقی، به شرط وجود علاقه و قرینه. مثلا هنگامی که می گوییم :« جهان انجمن شد بر تخت اوی » مراد ازجهان، مردم جهان است.
مهمترین آرایه های ادبی در ادبیّات فارسی که در کتب درسی دوره متوسطه از آن بحث شده است عبارتند از: تشبیه . استعاره . کنایه . حقیقت و مجاز .واج آرایی . سجع . موازنه و ترصیع . جناس . اشتقاق . تکرار و تصدیر . مراعات نظیر . تلمیح . تضمین . تضاد .تناقض . حس آمیزی . ایهام .لف و نشر . اغراق . حسن تعلیل . عکس و ....
معلم
پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان
بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشهای دیگر «جوانان» را
ورق می زد.
برای اینکه بیخود هایو هو می کرد و
با آن شور بیپایان
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تختهای کز ظلمتی
تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر
است
از میان جمع شاگردان یکیبرخاست
همیشه یک نفر باید بپاخیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچهها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد
یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود
و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین
بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه میداشت
بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟
یا چهکس دیوار چینها را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میگشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له میگشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم نالهآسا گفت:بچهها در
جزوههای خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست...
خسرو گلسرخی
آدمـیــزاد....
غـُــرورَش را خیلـی دوستـــــ دارد،
اگـر داشتـه بـاشــد،
آن را از او نگیـــریــد...
حتــّی بـه امانتـــ نبــریـــد...
ضــربــهای هــم نَـزَنـیــدش،
چــه رسـَـد به شـکسـتـَـن یـا لـِـه کــردن!
آدمـــی غـُــرورَش را خیلـی زیــاد، شـایــد بیـشتـَـر
از تــمـام ِ
داشـتـههـایـَش، دوستـــ مـیدارد؛
حالـا ببیــن اگــر خــودَش
غرورَش را بــه خـاطــر تو
نـادیـده بگیــرد، چـه قــَدر دوستتــــ دارد...!