شعری از زنده یاد قیصر امین پور با نام چیستان
ما گنهکاریم ̜ آری ̜ جرم ما هم عاشقی است
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ̜ کیست؟
زنگی بی عشق ̜ اگر باشد ̜ همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است ̜ نیست ؟
زندگی بی عشق ̜ اگر باشد ̜ لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
زنگی بی عشق ̜ اگر باشد ̜ هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست ̜ هم اینجا هم آنجا دوزخی است
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟ چیست؟ ...
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:43 توسط رویازرقانی
|
"خويش را باور كن!..."